امید

طبق گفته ی پست قبلی، برخلاف عقایدم، باید دروغ بگم

آی خدا، چه کار سخت و بدی

میشه تموم بشه؟!

باز داداشم منو به کار گرفت و منو نردبون پیشرفت خودش کرد و پاشو رو سرم گذاشت عین همیشه. تنها امید من به ادامه ی زندگی روز های خوبیه که انتظار دارم بیان...

بوی سوئیچ آف شدنم توی نتورک مارکتینگ داره میاد. بالاخره منم صبرم تموم میشه خوب! به اندازه ی کافی نه، خیلی بیشتر از کافی صبر کردم. لیدر ها بهم خدمات دادند، اما دیگه بسه، نمیتونم خدماتشون رو جبران کنم، نمیتونم نگاه سنگین پدرم رو، نگاه سرد مادرم رو تحمل کنم دیگه. من پول لازمم، درسته نتورک توی ۲ یا ۳ سال آینده بمن پول میده، اما من الان به پول نیاز دارم...

خدا بزرگه، ساعت ۷ جلسه دارم. این موضوع رو مطرح میکنم، به امید اینکه "همینه، همینه که هسسسسسسست" نشنوم...

خدایا به امید خودت

منبع اصلی مطلب : از دردی که میکشیم
برچسب ها : امید
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سبد بلاگ : مشقت؟ ترس؟ شکست؟؟